بازاندیشی به جایِ اثرهای بازگشتی

در منتخب سردبیر/نوشته شده در سال ۲۰۱۴ توسط
برخلافِ وعده‌های چشم‌گیر طرف‌دارانِ افزایشِ کاراییِ فن‌آوری‌ها و محصولات، افزایشِ کارایی معجزه نمی‌کند و تضمینی برای حرکت به سویِ جامعه‌ای پایاتر نیست. آن‌چه سیاست‌های مبتنی بر افزایشِ کارایی را ذاتاً آسیب‌پذیر می‌سازد پدیده‌ای است به نامِ «اثرهایِ بازگشتی». نویسنده‌های این یادداشت، ولفگانگ ساکس[۱] و تیلمَن سانتاریوس[۲]، ضمن شرح این پدیدهْ تأکید می‌کنند که اتخاذِ سیاست‌هایِ مبتنی بر بَسَندگی می‌تواند اثرهایِ بازگشتی را محدود کند: افزایشِ کارایی فقط وقتی موثر خواهد بود که در چارچوبِ بسندگی قرار داشته باشد. این متن در اصل به زبانِ آلمانی است، ولی ترجمهٔ فارسی آن بر اساس نسخهٔ انگلیسی انجام شده است. متنِ انگلیسی را می‌توانید از این‌جا دریافت کنید.

مترجم: روزبه فیض

کفایت یا بسندگی[۳] استراتژیِ حذف کردن است. از زمان اختراعِ بمبِ اتمی، گونهٔ انسان دریافته که هر «ممکنی» را نباید انجام داد. بر اساس همین حکمت بود که هانس یوناس[۴] این قاعدهٔ اخلاقی را در دههٔ ۱۹۷۰ تعریف کرد: «طوری عمل کنید که اثرهایِ عمل‌تان با استمرارِ حیاتِ اصیلِ انسان سازگار باشد.» امروزه اقتصادِ جهانی این قاعدهٔ اخلاقی را متداوماً نقض می‌کند چرا که به تهدیدی علیهٔ زیستْ‌سپهر[۵]، شاملِ همهٔ موجوداتِ زندهٔ زمین تبدیل شده است.

اما اگر هدف‌مان صرفاً بقاء گونهٔ انسان نباشد، باید بپرسیم «حیاتِ اصیلِ انسان» یعنی چه؟ برای پاسخ دادن به این پرسشْ ضروری است که دربارهٔ ارزش‌های اجتماعی بحث کنیم. اما این موضوع در این زمانهٔ گسترشِ سریع فردگرایی و جهانی‌شدن چندان مهم به نظر نمی‌رسد. به همین دلیل است که استراتژیِ کارایی[۶] این‌قدر جذاب است. این استراتژی وعده می‌دهد که به لطفِ تحولاتِ گسترده در فن‌آوری‌، ما به کلی بی‌نیاز از به پرسش گرفتن شیوه‌های زندگی و رویه‌های اقتصادی فعلی‌مان هستیم. آیا راندنِ ماشینِ شخصی به محیطِ زیست آسیب می‌رساند؟ طرف‌دارانِ کارایی می‌گویند نباید نگران باشیم، چون ماشین‌های‌ آینده سوختِ کمتری مصرف می‌کنند و در هر کیلومتر مسافتْ همان‌قدر سوخت مصرف خواهند کرد که حمل‌و‌نقلِ عمومیِ امروز مصرف می‌کند. اما این روی‌کرد یک ایراد دارد. اگر راندنِ ماشین ارزان‌تر شود و از لحاظِ اخلاقی هم پذیرفته‌شده باشد، مردم احتمالاً دفعاتِ بیشتری از ماشین‌هایشان استفاده خواهند کرد و مسیرهای طولانی‌تری را با آن‌ها خواهند پیمود. این پدیده‌ را «اثرِ بازگشتی»[۷] می‌نامند.

ماشین‌های شاسی‌بلند[۸] با موتورهای هیبرید[۹]

اثرهایِ بازگشتی در حوزهٔ مالی نیز رخ می‌دهند و پدیده‌ای شناخته‌شده هستند: پولی که به واسطهٔ استفاده از فن‌آوری‌های کاراتر صرفه‌جویی شده، صرفِ مصرف یا سرمایه‌گذاریِ بیشتر می‌شود—که به مصرفِ انرژی و منابعِ بیشتر منتهی می‌گردد.

اما اثرهای بازگشتیْ حتی وقتی که افزایشِ کاراییْ به صرفه‌جویی مالی نمی‌انجامد نیز رخ می‌دهند؛ موضوعی که شاید برای برخی‌ تعجب‌آور باشد. «افزایشِ» تولیدِ محصولات یا وسیله‌های کاراتر، صرفه‌جوییِ انرژیِ بالقوه‌ای که قرار بود حینِ مصرف‌شان رخ دهد را خنثی می‌کند. به این پدیده اثرهایِ بازگشتیِ مادی[۱۰] می‌گویند. علاوه بر این، اثرهایِ بازگشتیِ روانی[۱۱] نیز رخ می‌دهند چرا که محصولاتِ کاراتر نه تنها خصوصیت‌های‌ِ فنیِ متفاوتی دارند بلکه معنایِ سمبولیکِ آن‌ها نیز فرق می‌کند.

تا همین چند وقت پیش، ماشین‌های شاسی‌بلند[۱۲] شهرتِ بدی داشتند و عبارت‌هایی نظیرِ «تانک‌های حومه»[۱۳] یا «قاتلانِ اقلیم»[۱۴] در توصیفشان به کار می‌رفت؛ چون این ماشین‌ها وزنِ زیادی داشتند و سوختِ خیلی زیادی مصرف می‌کردند. اما بعد از این‌که این‌ خودروها به موتورهای هیبرید مجهز شدند، ناگهان به معیارهایِ حمل‌و‌نقلِ موتوریِ سازگار با محیطِ زیست[۱۵] دگردیسی یافتند. در واقع،‌ افزایشِ معنادارِ کارایی یک محصولِ معین می‌تواند نُرم‌های اجتماعی و رویکردهایِ فردی در قبالِ استفاده از آن‌را تغییر دهد. اما بدونِ در نظر گرفتنِ بسندگی، این تغییر اغلب در جهتِ غلط رخ خواهد داد.

هر چه باشد افزایشِ کارایی باعثِ فورانِ رشد[۱۶] و ایجاد حسِ اضطرار برای رشد بیشتر[۱۷] در سطحِ‌ اقتصاد می‌شود. این موضوع برای اقتصاددان‌ها بدیهی است. واضح است که هرگونه افزایشِ بهره‌وری[۱۸] باعثِ استحکامِ اقتصاد و تقویتِ رشد می‌شود. و با این‌که نمی‌توانیم همبستگی[۱۹] بینِ بهره‌وری نیروی کار[۲۰] و رشد را انکار کنیم، همبستگیِ مشابهی نیز بینِ افزایشِ کاراییِ انرژی و رشد وجود دارد.

این در واقع یکی از استدلال‌های مدافعانِ رشدِ سبز[۲۱] است: هر چه «بهره‌وریِ کربنیِ»[۲۲] اقتصاد بیشتر باشد، رشدِ بیشتری قابل حصول خواهد بود. اما اگر اثرهای بازگشتیِ این رشد و تاثیراتِ آن روی میزانِ تقاضا را در نظر بگیریم، غیر ممکن است بتوانیم این بصیرت را نادیده بگیریم که ابتکارهای فن‌آورانه و نوآورانه به تنهایی نمی‌توانند مصرفِ منابع و انتشارِ گازهای گل‌خانه‌ای[۲۳] در کشورهای توسعه‌یافته را با فاکتورِ ۱۰ کاهش دهند[ا]. از این‌ گذشته، تبلیغِ «رشدِ سبز» می‌تواند به افزایشِ اثرهایِ بازگشتی بیانجامد؛ چرا که افراد ممکن است، به اشتباه، مصرفِ محصولاتِ سبز را نوعی مشارکتِ شخصی در حوزهٔ حفاظت از محیطِ زیست تلقی کنند. واضح است که «انقلابِ کارایی»[۲۴] در فن‌آوری‌ها باید بعد از «انقلابِ بسندگی»[۲۵] رخ دهد. در غیر این‌صورت فن‌آوری‌های جدید کاری به جز شل کردن یکی دیگر از زنجیرهای پرومته[۲۶] انجام نخواهند داد[ب].

محدود ساختنِ تأثیراتِ بازگشتی

اما طرفدارانِ کارایی به ندرت با این دیدگاه موافق هستند. افرادی که گرفتارِ بازی‌ِ افزایش و گسترش در دورانِ معاصر هستند، تعیینِ هدف‌های مطلق برای کاهشِ مصرفِ منابع و انتشارِ آلاینده‌ها[۲۷] را محدودیتی بر «حاکمیتِ مصرف‌کننده‌ها»[۲۸] می‌دانند. در نتیجه، آن‌ها ترجیح می‌دهند بر افزایشِ بهره‌وریِ منابع[۲۹] تمرکز کنند. اما افزایشِ بهره‌وری برای چه کسی یا چه چیزی؟ برای تنوعِ زیادتر گونه‌ها؟ برای کرامتِ شاغلان؟ برای دوام و ماندگاریِ محصولات؟ خیر، به خاطر هیچ‌کدام از این موارد.

گفته می‌شود که باید بهره‌وری مصرفِ منابع در قیاس با تولیدِ ناخالصِ‌ ملی[۳۰] را افزایش داد. افزایش بهره‌وری منابعْ به مثابهِ افتراق[۳۱] مصرفِ منابع از منحنیِ رشدِ اقتصادی تلقی می‌شود. امتدادِ رشدِ اقتصادی پیش‌فرضِ مفهومِ «افتراق» است. بنابراین تعجبی ندارد که استراتژیِ افتراقِ مطلقِ[۳۲]، یعنی رشدِ اقتصادیْ همراه با کاهشِ‌ کلیِ مصرفِ منابعْ در حالِ شکست خوردن است. افتراق فقط در موارد استثنایی رخ می‌دهد. اما استراتژیِ بسندگیْ نسبت به رشدِ اقتصادی بی‌طرف است، آن‌را به عنوانِ یک پیش‌فرضِ بدیهی در نظر نمی‌گیرد و در عوض بر خوبی و رفاهِ جامعه[۳۳] متمرکز می‌شود. در نتیجه بی‌طرفیِ بسندگی نسبت به رشدِ اقتصادیْ تضمینی در برابرِ همهٔ انواعِ اثرهایِ بازگشتی است.

مفهومِ بسندگی را می‌توان در حوزه‌های متعددی به کار گرفت، اما فصلِ مشترکِ همهٔ آن‌ها ایدهٔ «سقف»[۳۴] است، یعنی محدود کردنِ مصرفِ منابع به یک سقفِ معین. برای مقابله با اثرهایِ بازگشتی ضروری است که سقف‌های مصرف در سطحِ جمعی[۳۵] تعیین شوند. سقف‌های مصرفِ فردی[۳۶]، هر چقدر هم که ارزشمند به نظر برسند، نمی‌توانند جایگزینِ سقف‌هایِ مصرفِ جمعی شوند. بسندگیْ فقط به حوزهٔ منافعِ شخصی محدود نمی‌شود، بلکه در سطحِ نهادی نیز اهمیت دارد. بسندگیْ اگر صرفاً در سطحِ افراد باشد، نخواهد توانست این اطمینان را ایجاد کند که اثرهایِ بازگشتیِ مادی و مرتبط با رشدِ اقتصادی رخ نخواهند داد. بسندگی اگر فقط در سطحِ فردی دنبال شود حتی ممکن است منجر به انتقالِ مصرفِ منابعِ به سایرِ مصرف‌کنندگان در کشورهای دیگر شود.

از سویِ دیگر، توافق‌نامه‌های جمعی[۳۷] نمی‌توانند به شکل موثری مانع از جابه‌جاییِ مصرفِ منابع به کشورهای دیگر یا پیش‌گیری از اثرهایِ متعاقبِ ناشی از مصرفِ زیاد شوند. برخی از موفقیت‌های کلیدی در حوزهٔ سیاستِ محیطی[۳۸] مبتنی بر روحِ بسندگی بوده‌اند: بنزینِ بدونِ سرب، معاهدهٔ مونترآل در محدودسازی موادی که لایهٔ اوزون را تخریب می‌کنند[۳۹]، پیمانِ استکلهم با هدف حفاظت از سلامت انسان و محیط زیست در برابر آلاینده‌های آلیِ دیرپا[۴۰]، از رده‌ خارج‌ کردنِ انرژیِ هسته‌ای در آلمان و حتی تعیینِ منطقه‌های حفاظت‌شدهٔ طبیعی—که از اولین سیاست‌هایِ زیستْ‌محیطی بودند. اما انتشار گازکربنیک به وضوح موضوعِ متفاوتی است چرا که به همهٔ جنبه‌هایِ کسب‌و‌کار نفوذ می‌کند و نیازمندِ فن‌آوری‌های پایا‌[۴۱] در همهٔ نقاط است. تنها با مقرر کردن یک سقفِ کلی و موردِ تأیید همه برای میزان انتشار گازکربنیک، که یکی از هدف‌هایِ بسندگی است، خواهیم توانست انقلابی در کاراییِ اقتصاد ایجاد کنیم و همزمان به شکلی موثر اثرهایِ بازگشتی را مهار نماییم. اخذِ مالیات بر انرژی و منابع—موضوعی که زیاد درباره‌اش صحبت شده—تا حدی می‌تواند صرفه‌جویی‌های ناشی از افزایشِ کارایی را حفظ کند و از این نظر نوعی خفیف از سیاستِ بسندگی است.

بقاء سرمایه‌داری در گروِ اتخاذِ سیستمِ عاملی نوین است

اما یک سیاستِ مبتنی بر بسندگیْ دقیقاً شاملِ چیست؟ برای این‌که بتوانیم برای چالش‌هایی که در دهه‌های آتی پیش‌رویمان داریم آمادگی مناسب داشته باشیم، جنبه‌هایِ زیر را باید در نظر داشته باشیم: سیستمِ انرژی خورشیدی که منجر به کاهش مصرفِ منابع شود، ماشین‌هایی که قدرتِ کمتری داشته باشند، کاهشِ حمل‌و‌نقلِ هوایی در اروپا، منعِ کاملِ تبدیلِ اراضیِ طبیعی[۴۲]، کشاورزیِ اُرگانیک[۴۳] و ارائهٔ راهکاری برای پایان دادن به کارخانه‌های شناورِ فرآوری ماهی[۴۴]. علاوه بر این، جنبه‌های اجتماعی زیر نیز باید در نظر گرفته شوند: استفادهٔ مشترک از آپارتمان‌ها و وسائل؛ و انواعِ شیوه‌هایِ الکترونیک و دستیِ هم‌تولیدی[۴۵] [مثلاً مشارکتِ بیشتر شهروندان در خدمات و سیاست‌گذاری‌ عمومی].

این پروژه‌ها اکنون نیز وجود دارند،‌ اما اولیتِ اصلی باید این باشد که در دسترسِ همگان قرار بگیرند. همهٔ آن‌ها به ترویجِ «فرهنگِ کفایت»[۴۶] کمک می‌کنند. اگر گسترش یابند و همهٔ بخش‌هایِ اقتصاد را پوشش دهند حتماً منجر به کاهشِ اثرهایِ بازگشتی خواهند شد.

«خروج»[۴۷]،‌ «تغییر»[۴۸]، «تحول»[۴۹] و «پسا‌رُشد»[۵۰] اصطلاحاتی هستند که نشان می‌دهند سیاستِ بسندگی خود را بخشی از تغییراتِ بزرگ‌تر می‌داند. در کل، سیاستِ بسندگی فقط وقتی معنا خواهد داشت که بتواند فرصت‌هایی ایجاد کند، مثلاً شهری که ترافیکِ کمتری دارد و ارزشِ زندگی‌کردن را دارد، کشاورزی‌‌یی که در آن از موادِ شیمیایی استفاده نمی‌شود اما محصولاتِ باکیفیتی تولید می‌کند، یا اقتصادی منطقه‌ای که غیرمتمرکز[۵۱] و کاراست. خلاصه‌ بگوییم، آن‌چه ما دنبالش هستیم یک اقتصادِ مشترکِ رفاهی است که به طبیعت متصل است و نیازهای مردم را برآورده می‌سازد. سرمایه‌داری فقط وقتی می‌تواند در چارچوبِ دموکراسی زنده بماند که قادر باشد سیستمِ خود را تغییر دهد و ارزش‌های اکولوژیکی و اجتماعی را به آن بیافزاید، حتی اگر این‌کار در برخی حوزه‌ها ناممکن به نظر برسد. این حوزه‌ای گسترده است، اما نکتهٔ اصلی‌اش این است که باید جامعه‌ای بسازیم که فقط مبتنی بر پول نیست، بلکه بر همبستگی و پیوستگی با مردم و سایرِ موجوداتِ زنده نیز تکیه دارد. این شاید مهم‌ترین توصیه‌ای باشد که می‌توانیم به طرف‌دارانِ افزایشِ کارایی بکنیم و از آن‌ها بخواهیم آن‌را فراموش نکنند.

ولفگانگ ساکس
ولفگانگ ساکس محقق، نویسنده و مدرسِ دانشگاهِ آلمانی است که تألیفاتِ متعددی در حوزه‌ی محیطِ زیست، توسعه و جهانی‌شدن دارد. او یکی از شخصیت‌های کلیدیِ جریانِ نظریِ پساتوسعه (post-development) است که خاستگاهی انتقادی نسبتِ به توسعه دارد.

هدف ما در مجلهٔ یوتوپیا افزایش دانایی عمومی دربارهٔ مشکلات اجتماعی و زیست‌محیطی است. مطالب مجله با عشق انتخاب، ترجمه و منتشر می‌شوند. بهترین و تنها دلگرمی برای ما این است: مطالب ما را بخوانید، درباره‌شان فکر کنید، با ما حرف بزنید!


  1. Wolfgang Sachs 

  2. Tilman Santarius 

  3. sufficiency 

  4. Hans Jonas 

  5. biosphere 

  6. the strategy of efficiency 

  7. the rebound effect 

  8. SUV 

  9. hybrid engines 

  10. material rebound effects 

  11. psychological rebound effects 

  12. Sport utility vehicles or SUV 

  13. suburban tanks 

  14. climate killers 

  15. paragons of ecological motoring 

  16. growth spurts 

  17. growth compulsions 

  18. productivity 

  19. correlation 

  20. labour productivity 

  21. green growth 

  22. carbon productivity 

  23. greenhouse gas emissions 

  24. efficiency revolution 

  25. sufficiency revolution 

  26. Prometheus’ bonds 

  27. absolute reduction targets 

  28. consumer sovereignty 

  29. resource productivity 

  30. gross domestic product 

  31. decoupling 

  32. absolute decoupling 

  33. the wellbeing of the population 

  34. cap 

  35. collective 

  36. individual 

  37. collective agreements 

  38. environmental policy 

  39. Montreal Protocol on Substances that Deplete the Ozone Layer 

  40. Stockholm Convention on Persistent Organic Pollutants 

  41. sustainable technologies 

  42. zero additional utilisation of land 

  43. organic farming 

  44. floating fish factories 

  45. co-production 

  46. the culture of enough 

  47. Exit 

  48. change 

  49. transformation 

  50. post growth 

  51. decentralised 


  1. ا) به یک‌دهم میزانِ فعلی برسانند. 

  2. ب) احتمالاً کنایه از کار بیهوده و بی‌حاصل، با اشاره به داستان پرومته: زئوس به قصد مجازاتِ پرومته او را به ستونی از جنسِ سنگ زنجیر کرده بود و عقابی تنومند هر روز از جگرش تغذیه می‌کرد. اما از آن‌جا که پرومته در شمارِ خداوندانِ بی‌مرگ بود، هر بار دوباره جگرش ترمیم می‌شد. م. 

0 £0.00
برو بالا