توسعه‌‌ی مدرن و مراحلِ شش‌گانه‌ی دگردیسی نگاه‌ِ غرب به بیگانه‌

در منتخب سردبیر/نوشته شده در دههٔ ۱۹۸۰ توسط
نوشته‌ی زیر ترجمه‌ی صفحه‌هایی از کتابِ «کارِ سایه»[۱] نوشته‌ی ایوان ایلیچ[۲] فیلسوف و منتقدِ اجتماعی اتریشی است. نوشته‌های ایلیچ فشرده هستند و اگر چه نسبتاً ساده می‌نویسد، اما گستردگی معنایی حوزه‌ای که پوشش می‌دهد کارِ ترجمه‌ی آثار او را دشوار می‌سازد. به اعتقادِ ما، تفکراتِ ایلیچ به واسطه‌‌ی دانشِ گسترده‌ و تحلیل‌های جسورانه، خلاق و موشکافانه‌ای که ارائه می‌دهد ریشه‌هایِ بحرانِ اکولوژیک و اجتماعی دورانِ معاصر را نشانه می‌گیرد. دوست داشتیم که امکان این می‌بود که همه‌ی آثار مهمِ او را به فارسی ترجمه می‌کردیم. طبعاً این امکان برای ما وجود ندارد، اما فرصت را مغتنم می‌شماریم و گاه قسمت‌هایی کوتاه از افکارِ او را ترجمه می‌کنیم و سعی می‌کنیم این قسمت‌ها حاوی اتم‌هایی معنادار از منظومه‌ی انتقادی او باشند. طبیعی است که چند صفحه از یک کتاب،‌ نماینده‌ی خوبی از کلیتِ و چارچوب استدلالی و معنایی‌یی که در کتاب ارائه شده نیست؛ بنابراین خواننده‌ی کنجکاو را به مطالعه‌ی متن‌های اصلی ترغیب می‌کنیم.

توسعه‌‌ی مدرن و مراحلِ شش‌گانه‌ی دگردیسی نگاه‌ِ غرب به بیگانه‌

در این برهه از زمان، وظیفه‌ی تاریخ‌دان و فیلسوف این است که ریشه‌های «نیازهایِ غرب»[۳] و فرایندهایی که منجر به ظهور آن‌ها شده است را شفاف‌ کند. در آن صورت است که می‌توانیم بفهمیم چگونه مفاهیمی ظاهراً روشن‌گرانه‌[۴] توانسته‌اند چنین تأثیرهای استثمارکننده‌ و ویران‌باری به بار بیاورند. پیشرفت[۵]، مفهومی که وجهِ بارزِ تمدنِ غرب طی ۲۰۰۰ سال اخیر بوده و از زمانِ فروپاشی رومِ کلاسیک روابطِ آن‌را با خارجی‌ها تعیین کرده، مبتنی بر «باور به نیازها»‌[۶] است.

جوامع، بازتابِ چهره‌ی خود را نه فقط در خدایانِ اثیری‌شان[۷] بلکه در تصویرشان از بیگانه‌ای (the alien) که در ورای سرحداتشان[۸] قرار دارد می‌ببینند. غرب، دوگانه‌گی[۹] بین «ما» و «آن‌ها»، ویژه‌ی جامعه‌ی صنعتی را به سایر نقاط جهان صادر کرد. این نگرشِ عجیب به «خود» و «دیگران» امروز پدیده‌ای جهانی شده است. این نشان‌دهنده‌ی موفقیتِ پروژه‌ی جهان‌گرایانه‌ای[۱۰] است که در اروپا آغاز شد. هر گونه تلاش برای بازتعریفِ مفهومِ توسعه[۱۱] نهایتاً منجر به تقویتِ سلطه‌ی اقتصادی غرب بر شیوه‌ی اقتصادی رسمی خواهد شد، چرا که  حرفه‌ای‌ها[۱۲] بخش‌های غیررسمیِ اقتصاد را (در غرب و خارج از آن) استعمار خواهند کرد. برای دفعِ این خطر، ابتدا باید مراحلِ شش گانه‌ی دگردیسی[۱۳] مفهومی که امروزه به عنوانِ «توسعه»[۱۴] شناخته‌ می‌شود را درک کنیم.

هر اجتماعی[۱۵] گرایشی مشخص نسبت به دیگران[۱۶] دارد. به عنوانِ مثال، چینی‌ها نمی‌توانند بدون برچسب‌زدن با علائمِ تحقیر کننده درباره‌ی بیگانه یا دارایی‌هایش صحبت کنند. برای یونانی‌ها، او یا میهمانی است که از شهرِ همسایه به خانه‌ آمده و یا یک برَبَر[۱۷]، یعنی یک انسانِ ناکامل است. در رُم، بربرها می‌توانستند عضوِ شهر شوند، اما آوردنِ آن‌ها به داخلِ شهر هرگز قصد یا مأموریتِ رم نبود. فقط در دورانِ باستانِ متأخر[۱۸] و با ظهورِ کلیسایِ اروپایِ غربی[۱۹] بود که بیگانه به کسی که مورد نیاز بود،‌ کسی که باید به داخل آورده می‌شد، تبدیل شد. این نوع نگرش به بیگانه، یعنی نگاه به او به مثابهِ بار و زحمت[۲۰]، به خصوصیت بارزِ جامعه‌ی غرب تبدیل شده است؛ بدون مأموریتِ جهانی‌[۲۱] نسبت به جهانِ بیرونی، آن‌چه ما آن‌را غرب[۲۲] می‌نامیم هرگز شکل نمی‌گرفت.

این نوع نگرش به بیگانه، یعنی نگاه به او به مثابهِ بار و زحمت، به خصوصیت بارزِ جامعه‌ی غرب تبدیل شده است؛ بدون مأموریتِ جهانی‌ نسبت به جهانِ بیرونی، آن‌چه ما آن‌را غرب می‌نامیم هرگز شکل نمی‌گرفت.

در طولِ قرن‌های اخیر، این تصویر نسبت به غریبه[۲۳] به مثابهِ کسی که باید به او کمک کرد، صورت‌های متعددی به خود گرفته است. در دورانِ باستانِ متأخر بَربَرها به پاگان‌ها[۲۴] جهش[۲۵] یافتند؛ به این ترتیب مرحله‌ی دومِ حرکت به سوی توسعه آغاز شد. پاگان کسی بود که غسلِ تعمید نیافته[۲۶] اما بنا به طبیعتِ خود باید به مسیحیت بگرود. وارد کردنِ او به بدنه‌ی مسیحیت از طریقِ اعمالِ غسلِ تعمید، وظیفه‌ی هر فردِ مسیحی بود. در اوایل قرونِ وسطی (early Middle Ages)، بیشتر مردمِ اروپا غسلِ تعمید یافته بودند، حتی اگر همه‌شان هنوز به مسیحیت نگرویده بودند.  بعد مسلمان‌ها ظاهر شدند. مسلمان‌ها، برخلافِ گوت‌ها[۲۷] و زاکسن‌ها[۲۸]، یکتاپرست بودند و به وضوح مؤمنانی نمازخوان بودند. این بود که آن‌ها در برابرِ گرویدن به مسیحیت مقاومت کردند. بنابراین، برای به زیر سلطه درآمدن و راهنمایی شدن‌شان باید نیازهای دیگری به غیر از نیاز به غسلِ تعمید به آن‌ها نسبت داده می‌شد. پاگان‌ به کافر[۲۹] جهش کرد،‌ که آغازِ سومینِ مرحله‌ بود. تا اواسطِ دورانِ قرونِ وسطی،‌ تصویرِ بیگانه دوباره جهش کرد. در این زمان، موروها[۳۰] از گرانادا بیرون رانده شده بودند،‌ کریستف کلمب به آن‌سوی اقیانوس سیاحت کرده بود و پادشاهی اسپانیا بسیاری از اختیارات کلیسا را تصاحب کرده بود. تصویرِ انسانِ وحشی[۳۱] که کارکردهای انسان‌گرایانه‌ی[۳۲] جامعه‌ی متمدن را تهدید می‌کرد، جایگزینِ تصویر کافری که ایمانِ او را تهدید می‌کرد شد. همچنین در این دوره کاربردِ اصطلاحات مرتبط با اقتصاد[۳۳] برای توصیفِ بیگانه آغاز شد. بررسی تحقیقات متعددی که در اروپای قدیم درباره‌ی هیولاها، گوریل‌ها و انسان‌های وحشی انجام شده به ما نشان می‌دهد که انسان‌های وحشی از نظر اروپایی‌ها موجوداتی فاقد نیاز[۳۴] بودند. این بی‌نیازی و استقلال آن‌ها را ارجمند می‌کرد، اما تهدیدی علیهِ طرح‌های استمعارگری و بازارگرایی[۳۵] به شمار می‌رفت. برای نسبت دادن نیازها به انسان‌های وحشی، لازم بود که او را از وحشی[۳۶] به بومی[۳۷] تبدیل کرد؛ فرایندی که آغازگر مرحله‌ی پنجم بود. پس از تعمقی طولانی، بارگاه‌های اسپانیا[۳۸] به این نتیجه رسیدند که بومیان دنیای نو[۳۹] دارای روح و در نتیجه انسان هستند. در تعارض با انسانِ وحشی، فردِ بومی نیازمند است، اما نیازهای او با نیازهای انسانِ متمدن فرق می‌کند. نیازهای او توسطِ اقلیم، نژاد، مذهب و اراده‌ی خداوندی[۴۰] مشخص شده است. آدام اسمیت[۴۱]، هنوز منعکس کننده‌ی انعطاف‌پذیریِ[۴۲] نیازهای فرد بومی است. همان‌طور که گونار میردال[۴۳] ملاحظه کرده است، ایجادِ نیازمندی‌های متمایزِ بومی‌ها برای توجیهِ استعمارگری و اداره‌ی مستعمره‌ها ضروری بوده است. برای مدتِ بیش از چهار صد سال، فراهم آوردنِ دولت، آموزش و تجارت برای بومیان، مسئولیت و زحمتی بود که سفیدپوستان برای خود متصور بودند.

هربار که غرب نقابِ جدیدی بر چهره‌ی بیگانه گذاشت، نقابِ قبلی طرد شد. چرا که اکنون به مثابهِ کاریکاتوری از تصویری متروک از خود[۴۴] به نظر می‌رسید. پاگان و روحِ طبیعتاً مسیحی‌اش باید کنار می‌رفت تا کافرِ لج‌باز وارد شود و مسیحیت بتواند جنگ‌های صلیبی[۴۵] را آغاز کند. انسانِ وحشی برای توجیهِ نیاز به آموزه‌های انسان‌گرایانه‌ی سکولار[۴۶]‌ لازم بود. بومی مفهومی ضروری برای ترویجِ خودمحق‌پنداریِ[۴۷] سلطه‌ی استعماری بود. تا آغازِ طرحِ مارشال[۴۸] بعد از جنگِ جهانی دوم، وقتی که گروه‌های صنعتی فراملیتی[۴۹] در حالِ گسترش بودند و رویاهای آموزگارها، درمان‌گران و طراحانِ فراملیتی[۵۰] حد و مرزی نمی‌شناخت، نیازِ محدودِ بومیان به کالاها و خدمات به مانعی برای رشد[۵۱] و توسعه[۵۲] تبدیل شده بود. آن‌ها باید به مردمانِ «کمتر توسعه یافته»[۵۳] دگردیسی می‌کردند که ششمین مرحله و وضعیتِ فعلیِ نگاهِ غرب به غریبه‌هاست. بنابراین، استعمارزدایی[۵۴] فرایندِ تبدیل نیز بود: پذیرشِ جهانی تصویر غربی از خود به مثابه «انسانِ اقتصادی» (homo economicus)، آن‌هم در افراطی‌ترین حالتش به مثابه «انسانِ صنعتی» (homo industrialis) که همه‌ی نیازهایش توسطِ کالاها توصیف می‌شود[۵۵]. متقاعد کردنِ دو میلیارد نفر از ساکنان زمین به این‌که خود را به عنوانِ «کمتر توسعه یافته» تلقی کنند به کمتر از بیست سال زمان احتیاج داشت.

توسعه بر پایه‌ی سرانه‌ی مصرفِ انرژی زیاد[۵۶] و استفاده‌ی روزافزون از خدمات حرفه‌ای[۵۷]، ویران‌کننده‌ترین وجهِ تلاش‌های مسیونری[۵۸] غرب بوده است. پروژه‌ای که راهنمای آن تصورِ غیر قابلِ دستیابیِ (از نظرِ اکولوژیک) کنترل انسان بر طبیعت و همچنین تلاشِ بی‌رحمانه‌ (از نظرِ مردم‌شناسیک) برای عوض کردن شبکه‌ها و تار و پودِ فرهنگی[۵۹] مردمانِ جهان با بخش‌های سترون[۶۰] خدماتِ حرفه‌ای بوده است. بیمارستان‌هایی که تازه‌متولدین را به بیرون پرتاب می‌کنند و مردن را جذب می‌کنند، مدرسه‌هایی که افرادِ بیکار[۶۱] را قبل، بین و بعد از شغل‌ها سرگرم نگاه می‌دارند، برج‌های آپارتمانی‌یی که جایگاهِ آدم‌ها بینِ سفرهایشان به سوپرمارکت‌ها هستند، بزرگ‌راه‌هایی که گاراژها را به هم متصل می‌کنند و الگوهایی تشکیل می‌دهند که در دوران‌های توسعه‌ی لجام گسیخته[۶۲] بر چشم‌اندازها خال‌کوبی شده‌اند. این نهادها برای افرادی طراحی شده‌اند که قرار است سراسرِ عمرشان را همچونِ کودکانِ شیشه‌ی شیر به دستی سپری کنند که روی کالسکه از مرکز درمانی به مدرسه، به اداره و به استادیوم می‌روند. نهادهایی که امروزه کم‌کم شبیهِ کلیساهای بزرگ [قرونِ وسطی] می‌شوند، اگر چه عاری از هرگونه جذابیت و زیبایی.

ایوان ایلیچ
ایوان ایلیچ فیلسوف اتریشی، کشیشِ کاتولیک و یک منتقد اجتماعی سرسخت بود که درباره‌ی نهادهای فرهنگِ معاصرِ غرب و تأثیرِ آن‌ها بر آموزش، پزشکی، کار، مصرفِ انرژی، حمل و نقل و توسعه‌ی اقتصادی کتاب‌های متعددی نوشته است.

هدف ما در مجلهٔ یوتوپیا افزایش دانایی عمومی دربارهٔ مشکلات اجتماعی و زیست‌محیطی است. مطالب مجله با عشق انتخاب، ترجمه و منتشر می‌شوند. بهترین و تنها دلگرمی برای ما این است: مطالب ما را بخوانید، درباره‌شان فکر کنید، با ما حرف بزنید!


  1. Illich, I., 1981. Shadow Work. Marion Boyars, Boston ; London. 

  2. Ivan Illich 

  3. Western needs 

  4. enlightened 

  5. progress 

  6. belief in needs 

  7. transcendent gods 

  8. frontier 

  9. dichotomy 

  10. universalist mission 

  11. development 

  12. professionals 

  13. metamorphosis 

  14. development 

  15. community 

  16. others 

  17. barbarian 

  18. Late Antiquity 

  19. Western European Church 

  20. burden 

  21. universal mission 

  22. the West 

  23. outsider 

  24. pagan 

  25. mutated 

  26. unbaptized 

  27. Goths 

  28. Saxons 

  29. infidel 

  30. Moors 

  31. wild man 

  32. humanist function 

  33. economy-related terms 

  34. having no needs 

  35. mercantilism 

  36. wild 

  37. native 

  38. Spanish courts 

  39. New World 

  40. providence 

  41. Adam Smith 

  42. elasticity 

  43. Gunnar Myrdal 

  44. an abandoned self-image 

  45. crusade 

  46. secular humanist education 

  47. self-righteous 

  48. Marshall Plan 

  49. multinational conglomerate 

  50. transnational pedagogues, therapists and planners 

  51. growth 

  52. progress 

  53. underdeveloped 

  54. decolonization 

  55. commodity defined 

  56. high per capita energy quanta 

  57. intense professional care 

  58. missionary 

  59. nests and snakepits of culture 

  60. sterile wards 

  61. unemployed 

  62. development spree 

0 £0.00
برو بالا