زندگی بدونِ پول؛ بی‌شغلی خلاقانه و مفید

در مطالب کوتاه/نوشته شده در سال ۲۰۱۱ توسط
نداشتنِ اشتغالِ مدرن لزوماً به معنای بی‌کاری نیست، اگرچه تمایلِ جامعه‌ی مدرن به این است که فردِ بدونِ شغل را بی‌ارزش و انگل جلوه دهد. با این‌حال می‌توان به صورتی مفید و خلاقانه بی‌شغل بود، به این معنا که از فرصت و وقتِ به دست آمده در اثر خروج از چرخه‌های مصرف‌گرایی مدرن برای افزایشِ کیفیتِ معیشت خود و اطرافیانِ خود استفاده کرد. در جوامع مدرن این کارِ ساده‌ای نیست، اما نمونه‌هایی هستند که امکان‌هایی دیگرگون را به ما نشان می‌دهند. در این نوشته به دو مثالِ کوتاه اشاره می‌کنیم.

بی‌شغلی (بی‌کاری)[۱] یک برساخته‌ی مدرن؛ و اشتغالِ مدرن روی دیگر مصرف‌گرایی[۲] است. جامعه‌ی صنعتی از طریقِ اشتغال، افرادِ جامعه را به مصرفِ محصولات و خدماتِ نهادهای صنعتی دعوت می‌کند. افراد از وقتی متولد می‌شوند به مصرف‌کننده‌ تبدیل می‌شوند (در نوزادی و کودکی به اجبار و بعد هم از طریقِ آموزشِ حرفه‌ای به صورت سازمان‌یافته شده). آن‌ها در بدوِ تولد مصرف‌کننده‌ی خدماتِ درمانی، طی دورانِ کودکی و نوجوانی مصرف‌کننده‌ی خدمات آموزشی، و در دورانِ جوانی و میان‌سالی از طریق اشتغال در نهادهای تولیدی و خدماتی به مصرف‌کننده‌ی انواعِ کالاها و خدماتِ مدرن تبدیل می‌شوند. کسی که به اندازه‌ی کافی از این خدمات و محصولات استفاده نکند به عنوان فردی که کارآیی کافی ندارد به حاشیه‌ی جامعه‌ی مصرفیِ‌ مدرن پرتاب می‌شود. به این ترتیب، پدیده‌ی بی‌شغلی را می‌توان این‌طور تعریف کرد: کسی که به اندازه‌ی کافی در منظومه‌ی تولید و مصرفِ جامعه‌ی مدرن درگیر نیست.

پدیده‌ی بی‌شغلی را می‌توان این‌طور تعریف کرد: کسی که به اندازه‌ی کافی در منظومه‌ی تولید و مصرفِ جامعه‌ی مدرن درگیر نیست.

اما نداشتنِ اشتغالِ مدرن لزوماً به معنای بی‌کاری نیست، اگرچه تمایلِ جامعه‌ی مدرن به این است که فردِ بدونِ شغل را بی‌ارزش و انگل جلوه دهد. با این‌حال می‌توان به صورتی مفید و خلاقانه بی‌شغل بود[۳] به این معنا که از فرصت و وقتِ به دست آمده در اثر خروج از چرخه‌های مصرف‌گرایی مدرن برای افزایشِ کیفیتِ معیشت خود و اطرافیانِ خود استفاده کرد. در جوامع مدرن این کارِ ساده‌ای نیست، اما نمونه‌هایی هستند که امکان‌هایی دیگرگون را به ما نشان می‌دهند. به دو مثالِ زیر توجه کنید:

در آستانه‌ی ۳۰ سالگی، جوشوا میلبورن[۴]‌ و ریان نیکودموس[۵] به این نتیجه رسیدند که کارِ تمام وقت برای یک شرکت و خریدِ کالاهای بیشتر، خلاء زندگی‌شان را پر نمی‌کند. آن‌ها به این نتیجه رسیدند که این شیوه‌ی زندگی آن‌ها را به زیرِ قرض می‌برد و استرس، ترس، افسردگی، اضطراب‌ و حس تنهایی‌شان را افزایش می‌دهد. بنابراین آن‌ها از شغل‌های خود استعفا دادند و سعی کردند کنترل زندگی‌شان را با دنباله‌روی از اصولِ ساده‌گرایی[۶] به دست بگیرند و بر آن‌چه که در زندگی مهم می‌پندارند تمرکز کنند. آن‌ها در این‌جا از تجربه‌های زندگی ساده‌گرایانه‌شان[۷] می‌نویسند.

اما ساده‌گرایی فقط مختصِ جوان‌ترها نیست. خانمِ هایده‌ماری شوئرمر[۸] که یک مادربزرگِ ۶۹ ساله‌ی آلمانی است بیش از ۱۶ سال است که بدونِ پول زندگی می‌کند. او که سابقاً معلم مدرسه و روان درمان‌گر[۹] بود در سال ۱۹۹۶ از شرِ همه‌ی دارایی‌هایش خلاص شد و خانه‌ی اجاره‌ایش را برای همیشه ترک کرد. از آن موقع تاکنون او به یک کوچنده[۱۰]‌ تبدیل شده که به ازای دریافت غذا و جای خواب، باغبانی و نظافت‌کاری می‌کند و یا مشاوره‌ی روانی ارائه می‌دهد. او درباره‌ی ماجراهای زندگی نوین‌اش چندین کتاب نوشته و همه‌ی عایدی ناشی از آن‌‌ها را به موسسات خیریه و یا افرادِ بی‌خانمان‌ِ خیابان‌نشین داده است. مستندِ «زندگیِ بدون پول»[۱۱] درباره‌ی تجربه‌های او است.

گروه ترجمه
برخی از ترجمه و ویرایش متن‌های منتشر شده در یوتوپیا توسط گروه ترجمه انجام می‌گیرد.

هدف ما در مجلهٔ یوتوپیا افزایش دانایی عمومی دربارهٔ مشکلات اجتماعی و زیست‌محیطی است. مطالب مجله با عشق انتخاب، ترجمه و منتشر می‌شوند. بهترین و تنها دلگرمی برای ما این است: مطالب ما را بخوانید، درباره‌شان فکر کنید، با ما حرف بزنید!


  1. unemployment 

  2. consumerism 

  3. creative and useful unemployment 

  4. Joshua Fields Millburn 

  5. Ryan Nicodemus 

  6. principles of minimalism 

  7. minimalist 

  8. Heidemarie Schwermer 

  9. psychotherapist 

  10. nomad 

  11. Living Without Money 

0 £0.00
برو بالا