یک آمریکاییِ صد در صد

در منتخب سردبیر/نوشته شده در دههٔ ۱۹۳۰ توسط
سردبیر: مطلبِ زیر ترجمه‌ی مقاله‌ی کلاسیکِ «یک آمریکاییِ صد در صد»[۱] نوشته‌ی رالف لینتون[۲] مردم‌شناسِ آمریکایی است و به شیوه‌ای شیوا و جذاب به پدیده‌ی مهمِ «تلفیق فرهنگی» (Cultural Diffusion) می‌پردازد. در خوانشِ این متن باید به دیدگاهِ مردم‌شناسیکِ آن توجه داشت و در نظر گرفت که برخلافِ آن‌چه در نگاهِ اول ممکن است به نظر برسد، متن به انتقاد از «آمریکایی بودن» نمی‌پردازد. هدفِ نویسنده در این متن نشان دادنِ تأثیری است که همه‌ی ما، چه آمریکایی و چه ایرانی، از سایرِ فرهنگ‌ها گرفته‌ایم. ترجمه‌ی این متن به دلیلِ نوعِ جملاتِ تودرتو و طولانی‌ِ‌ آن ساده‌ نیست، لاجرم نتیجه‌ی آن به فارسی نیز از لحاظِ ساختارِ جمله‌ای تا حدی پیچیده شده است.

مترجم: روزبه فیض

هیچ تردیدی درباره‌ی آمریکایی‌بودگی‌ِ[۳] یک آمریکاییِ متوسط، یا تمایلِ او به این‌که به هر قیمتی شده از این میراثِ گران‌قدر حفاظت کند وجود ندارد. با این‌حال بی‌آن‌که او متوجه باشد، برخی ایده‌های بیگانه‌ی موذی به تدریج به تمدنش رخنه کرده‌اند. صبح‌ است و وطن‌پرستِ بی‌خبرِ ما در حالی‌که پیژامه، پوششی که منشأِ آن به هندِ شرقی[۴] بر می‌گردد، به تن دارد، در تختی دراز کشیده که الگویِ ساختِ آن اصالتاً به ایران[a] یا آسیایِ صغیر باز می‌گردد. او تا بیخِ گوش در موادِ غیرِآمریکایی پیچیده شده است: پنبه اولین بار در هندوستان و کتان در خاورِ نزدیک اهلی شد؛ پشم از حیوانی که بومیِ آسیایِ صغیر است گرفته شده؛ و کاربردِ ابریشم برایِ اولین بار توسطِ چینی‌ها کشف شد. همه‌ی این مواد به کمکِ روش‌هایی که در آسیایِ جنوبِ غربی توسعه یافته است به لباس و پوشش تبدیل شده‌اند. اگر هوا به اندازه‌ی کافی سرد می‌بود، شاید او زیرِ یک لحافِ پَر[۵] که اختراعی اسکاندیناوی است خوابیده بود.

هنگامِ بیدار شدن، او به ساعت، اختراعی مربوط به اروپایِ قرونِ وسطی، نگاهی می‌اندازد؛ کلمه‌ی لاتینِ نافذی را به صورتِ مخفف‌ به کار می‌برد؛ با عجله از جا بلند می‌شود و به دست‌شویی می‌رود. در این‌جا اگر لحظه‌ای بیاندیشد، احتمالاً خود را در محضرِ یک نهادِ بزرگِ آمریکایی خواهد پنداشت؛ شاید او داستان‌هایی درباره‌ی کیفیت و تکثرِ لوله‌کشیِ خارجی‌ها شنیده باشد و گمان کند که در هیچ کشورِ دیگری در جهان یک مردِ متوسط در میانِ چنین تجملی به مستراح نمی‌رود. اما رخنه‌ی موذیانه‌ی خارجی‌ او را تا این‌جا هم دنبال کرده است. شیشه توسطِ مصریانِ باستان اختراع شده؛ کاربردِ کاشی‌های صیقلی برایِ پوششِ کف و دیوارها به خاورِ نزدیک[۶] باز می‌گردد؛ ساختِ چینی به چین و آب‌کاری رویِ سطوحِ فلزی به هنرمندانِ مدیترانه‌ایِ عصرِ بُرُنز باز می‌گردد. حتی وانِ حمام و سنگِ توالتش نیز رونوشت‌هایی اندکی تغییر یافته از نسخه‌های اصلیِ رومی‌شان هستند. تنها مشارکتِ آمریکایی در این مجموعه به رادیاتورِ بخار مربوط می‌شود که وطن‌پرستِ ما بی‌اراده لحظه‌ای به آن تکیه می‌کند.

در این حمام او دست‌هایش را با صابون، اختراعِ گال‌هایِ باستانی[۷]، می‌شوید.[b] او سپس دندان‌هایش را تمیز می‌کند، رویه‌ای ویران‌گر از اروپا که تا اواخرِ قرنِ هیجدهم به آمریکا هجوم نیاورد. بعد او صورتش را اصلاح می‌کند، آیینی مازوخیستی که اولین بار توسطِ روحانیونِ غیرمسیحیِ مصرِ باستان و سومر ابداع شد. با این‌حال، اختراعِ تیغ که از جنسِ فولاد، آلیاژی از آهن و کربن که در هند یا ترکستان[۸] کشف شده، است، جنبه‌ی خودتنبیهیِ این فرایند را کاهش داده است. در نهایت، وطن‌دوستِ آمریکاییِ ما خود را توسطِ یک حوله‌ی تُرکیِ خشک می‌کند.

پس از برگشتن به اتاق‌خواب، دوستِ ما که قربانیِ بی‌اطلاعِ رویه‌های غیرِآمریکایی است، لباس‌هایش را از رویِ صندلی، که در خاورِ نزدیک اختراع شده، بر می‌دارد و مشغولِ پوشیدنِ آن‌ها می‌شود. او لباس‌هایی چسبان به تن می‌کند که شکلِ خود را وام‌دارِ البسه‌ی پوستیِ بیابان‌گردهایِ باستانیِ استِپ‌‌هایِ آسیایی هستند. سپس آن‌ها را به کمکِ دگمه‌هایی که اولین نمونه‌هایشان در اواخرِ عصرِ سنگ در اروپا مشاهده شد محکم می‌کند. این جامه برای فعالیت در فضایِ آزاد و در اقلیم‌هایِ سرد مناسب است، اما به هیچ‌وجه مناسبِ تابستان‌های آمریکایی، خانه‌هایِ مجهز به سیستم‌ِ گرمایش، و کوپه‌هایِ پرامکانات نیست. عقلِ سلیم به دوستِ ما می‌گوید که تنِ او در جامه‌های اصیلِ آمریکایی مانندِ شورتِ بندیِ جی[۹] یا کفشِ موکاسین[۱۰] به مراتب راحت‌تر خواهد بود؛ اما چه می‌توان کرد که او اسیرِ ایده‌ها و عادت‌های بیگانه شده است. در نهایت، او نواره‌ای از جنسِ پارچه‌ی روشن به دورِ گردنش می‌بندد که بازمانه‌‌ای از شال‌های رویِ شانه‌ای[۱۱] است که کروات‌هایِ قرنِ هفدهم می‌پوشیدند. او قبل از خروج برایِ آخرین بار خود را در آینه، که یک اختراعِ مدیترانه‌ای کهن است، وارِسی می‌کند و برایِ صرفِ صبحانه از پله‌ها پایین می‌رود.

در این‌جا نیز او با مجموعه‌ی کاملی از اشیاءِ خارجی مواجه می‌شود. پیشِ رویش، ظروفِ سفالی حاوی غذا و نوشیدنی‌‌ قرار گرفته‌اند؛ که نامِ واقعی‌شان یعنی «چینی»، به خوبی گویایِ ریشه‌شان است. چنگالِ او اختراعی ایتالیایی مربوط به قرونِ وسطاست و قاشقش اصالتاً رومی است. او معمولاً صبحانه‌اش را با قهوه شروع می‌کند که گیاهی حبشی‌[۱۲] است که نخستین‌بار توسطِ اعراب کشف شد. بسیار محتمل است که نیازِ دوستِ آمریکاییِ ما به قهوه، بی‌ارتباط به زیاده‌رویِ شبِ‌ گذشته‌ی او در صرفِ نوشیدنی‌های تخمیری[۱۳] که در خاورِ نزدیک اختراع شده‌اند، یا نوشیدنی‌های تقطیری[۱۴] که اختراعِ کیمیاگرانِ اروپایِ قرونِ وسطا هستند، نباشد.

با وجودی که عرب‌ها قهوه‌شان را تلخ صرف می‌کنند، او احتمالاً آن‌را با شکر، که در هند کشف شده، شیرین می‌کند؛ و آن‌را با شیر یا خامه که محصولِ اهلی‌کردنِ دام‌ها و فن‌آوریِ شیردوشی‌ست و هر دو ریشه در آسیایِ صغیر دارند، رقیق می‌کند.

اگر وطن‌پرستِ آمریکاییِ ما تا آن اندازه‌ سنت‌گرا باشد که بخواهد صبحانه‌ی به اصطلاح آمریکایی[۱۵] میل کند، باید قهوه‌اش را همراه با یک پرتقال، میوه‌ای که در منطقه‌ی مدیترانه اهلی شده، گرمک[۱۶]، که در فارس اهلی شده، یا انگور، که در آسیایِ صغیر اهلی شده صرف کند. او صبحانه‌اش را با صرفِ کاسه‌ای از غلات[۱۷] که شاملِ دانه‌هایی است که در خاورِ نزدیک اهلی شده‌اند و با روش‌های اختراعیِ همان منطقه آماده گشته‌اند ادامه می‌دهد. بعد او به سراغِ وافل[۱۸]، که اختراعی اسکاندیناوی است، و مقدارِ زیادی کره، که ماده‌ای آرایشی در خاورِ نزدیک است، می‌رود. به عنوانِ مخلفات، او ممکن است تخمِ پرنده‌ای که در آسیایِ جنوبِ شرقی اهلی شده را بخورد، یا این‌که ورقه‌های نازکی از گوشتِ حیوانی را که در همان منطقه اهلی شده و توسطِ‌ فرایندِ‌ اختراعیِ اروپاییانِ شمال نمک‌سود و دودی گشته، مصرف کند.

صبحانه که تمام می‌شود، او قطعه‌ای نمدِ قالب‌گیری شده که توسطِ بیابان‌گردهای شرقِ آسیا اختراع شده را رویِ سرش قرار می‌دهد[c] و اگر احتمالِ بارشِ باران را بدهد، رویِ کفش‌هایش گترهایی از جنسِ لاستیک، که کشفِ مکزیکی‌های باستان است، می‌پوشد و با خود یک چتر، که در هندوستان اختراع شده، بر می‌دارد. سپس او برایِ رسیدن به قطار شتاب می‌کند؛ قطار، و نه شتاب کردن، اختراعِ انگلیسی‌هاست. در ایستگاه او لحظه‌ای برایِ خریدنِ روزنامه درنگ می‌کند و پولِ روزنامه را با سکه‌هایی که اختراعِ لیدی‌های باستان[۱۹] است می‌پردازد. پس از سوار شدن به قطار، به صندلی‌اش تکیه می‌دهد تا دودِ سیگاری[۲۰]‌ که اختراعِ مکزیکی‌هاست یا سیگارِ برگی[۲۱] که اختراعِ برزیلی‌هاست را درونِ ریه‌هایش جای دهد. در همین حال او اخبارِ روز را می‌خواند که با حروفِ اختراعیِ سامیانِ باستان[۲۲]، طیِ فرایندی که در آلمان اختراع شده، رویِ ماده‌ای که در چین اختراع شده حک شده است. همان‌طور که سرمقاله‌‌ی امروز را که درباره‌ی عواقبِ نامطلوبِ پذیرشِ ایده‌های خارجی هشدار می‌دهد می‌خواند، از این‌که یک آمریکاییِ (برگرفته از نامِ آمریگو وسپوچی[۲۳]، جغرافی‌دانِ ایتالیایی) صد در صد (سیستمِ ده‌دهی اختراع شده توسطِ یونانی‌ها) است، خدایی عبری را به زبانی هندواروپایی شکر می‌گوید.

رالف لیندون
رالف لینتون یکی از شناخته‌شده‌ترین مردم‌شناسانِ آمریکایی در قرنِ بیستم است.

هدف ما در مجلهٔ یوتوپیا افزایش دانایی عمومی دربارهٔ مشکلات اجتماعی و زیست‌محیطی است. مطالب مجله با عشق انتخاب، ترجمه و منتشر می‌شوند. بهترین و تنها دلگرمی برای ما این است: مطالب ما را بخوانید، درباره‌شان فکر کنید، با ما حرف بزنید!


  1. Linton, R., 1937. One Hundred Percent American. The American Mercury 40. 

  2. Ralph Linton 

  3. Americanism 

  4. East Indian 

  5. eiderdown quilt 

  6. Near East 

  7. ancient Gauls 

  8. Turkestan 

  9. gee string 

  10. moccasin 

  11. shoulder shawls 

  12. Abyssinian 

  13. fermented drinks 

  14. distilled drinks 

  15. American breakfast 

  16. cantaloupe 

  17. cereal 

  18. waffles 

  19. ancient Lydia 

  20. cigarette 

  21. cigar 

  22. ancient Semites 

  23. Amerigo Vespucci 


  1. نویسنده در متن از عنوانِ Persia برایِ اشاره به ایران استفاده کرده است. 

  2. گال‌ها قومی باستانی متعلق به اروپای میانه و غربی هستند. 

  3. منظور کلاهِ نمدی است 

0 £0.00
برو بالا