درجاتِ مختلفِ حرکتِ خودمحرکه (مقایسه‌ی دوچرخه و ماشین)

در منتخب سردبیر/نوشته شده در دههٔ ۱۹۷۰ توسط
این مطلب ترجمه‌ی یکی از فصل‌های کتابِ «انرژی و عدالت»[۱] نوشته‌ی ایوان ایلیچ، فیلسوف و منتقدِ اجتماعیِ اتریشی-آمریکایی است که نسخه‌ی اولِ آن در ۱۹۷۳ منتشر شد. تزِ اصلیِ او در این کتاب چنین است: صرفِ نظر از این‌که یک جامعه چقدر پیشرفته باشد، مصرفِ بیش از حد انرژی در آن منجر به از بین رفتن سلامتیِ اجتماعی می‌شود. به بیانِ ساده، همان‌طور که مصرفِ بیش از حد غذا بدنِ انسان را بیمار می‌کند، یک جامعه نیز باید میزانِ مصرفِ انرژیِ خود را کنترل کند. ایلیچ برایِ تبیینِ ایده‌اش به سراغ‌ِ صنعتِ حمل و نقل می‌رود و در این فصل از کتاب دو نوع نظامِ آمد و شد را با یکدیگر مقایسه می‌کند: نظامِ دوچرخه-محور در مقابلِ نظامِ ماشین‌محور.

مترجم: روزبه فیض

یک قرن قبل، بلبرینگ[۲] اختراع شد. بلبرینگ ضریبِ اصطکاک را هزار برابر کاهش داد. با نصب کردنِ بلبرینگ‌هایی دقیق بینِ دو سنگِ آسیابِ باستانی، یک فرد می‌توانست در یک روز همان‌قدر آسیاب کند که اجدادش در یک هفته. علاوه بر این، بلبرینگ امکانِ ساخته‌شدنِ دوچرخه را به وجود آورد و اجازه داد که «چرخ»، یعنی احتمالاً آخرین اختراعِ مهم دورانِ نوسنگی[۳]، در نهایت به یک ابزارِ مهم برایِ حرکتِ خودمحرکه[۴] تبدیل شود.

انسان بدونِ این‌که از هیچ ابزاری کمک بگیرد، با کاراییِ بالایی به این سو و آن سو می‌رود. او می‌تواند با صرفِ ۷۵۰ کالری یک کیلوگرم از وزن[ا] خود را طیِ ده دقیقه، یک کیلومتر جا به جا کند. از لحاظِ ترمودینامیکی، کارایی انسانِ پیاده از همه‌‌ی وسایطِ نقلیه‌ی موتوری و اغلبِ حیوانات بالاتر است. کاری که او حینِ جاپیمایی (locomotion) انجام می‌دهد، به نسبتِ وزنش بیشتر از موش‌ و گاو و کمتر از اسب‌ است. با تکیه بر این درجه از کارآیی بود که انسان جهان را مسکونی کرد و تاریخِ خود را ساخت. و به لطفِ همین کارایی بود که جوامعِ دهقانی کمتر از پنج درصد و بیابان‌گردان کمتر از هشت درصدِ بودجه‌ی زمانیِ اجتماعی‌شان[۵] را در خارج از خانه یا اردوگاه‌ سپری می‌کردند.

فردِ دوچرخه‌سوار می‌تواند سه الی چهار برابر سریع‌تر از افرادِ پیاده‌ حرکت کند، در حالی‌که پنج برابر کمتر انرژی مصرف می‌کند. به کمکِ دوچرخه و در یک مسیرِ هموار او می‌تواند با صرفِ فقط ۱۵۰ کالری، یک کیلوگرم از وزنِ خود را یک کیلومتر جابه‌جا کند. دوچرخه ابزاری ایده‌آل برای غلبه‌ی انرژیِ سوخت و سازیِ انسان[۶] بر مقاومتِ فیزیکی ناشی از جاپیمایی است. به کمک این ابزار کارآیی انسان در جاپیمایی از همه‌ی ماشین‌ها و حیوانات بیشتر می‌شود.

اگر اختراعِ بلبرینگ، چرخِ پره‌دار[۷] و تایرهای بادی[۸] را با هم در نظر بگیریم، اهمیتِ آن‌را فقط می‌توان با سه رخدادِ دیگر در تاریخِ حمل و نقل مقایسه کرد. اختراعِ چرخ در طلیعهٔ تمدن بار را از دوشِ انسان برداشت و رویِ چرخِ دستی[۹] قرار داد. در دورانِ قرونِ وسطی در اروپا، اختراع و به کارگیریِ همزمانِ رکاب[۱۰]، ساز و برگ[۱۱] و نعل[۱۲]، کارآییِ ترمودینامیکیِ اسب را حدودِ پنج برابر بیشتر کرد و اقتصادِ اروپایِ قرونِ وسطی را دگرگون ساخت: امکانِ شخم‌زدن‌های متوالی را فراهم آورد که منجر به معرفی کشاورزیِ چرخشی[۱۳] شد؛ مناطقِ دورتری را به حوزه‌ی دسترسی دهقان وارد کرد و در نتیجه به زمین‌داران اجازه داد که از دِه‌های بسیار کوچکِ شش خانواری به روستاهای صدخانواری نقل مکان کنند، جایی که به آن‌ها اجازه می‌داد پیرامونِ کلیسا، میدان، زندان و بعدها مدرسه زندگی کنند؛ و اجازه‌ی کشتِ خاک‌های مناطقِ شمالی را داد و مرکزِ قدرت را به اقلیم‌های سرد منتقل کرد. ساختِ اولین کشتی‌های اقیانوس‌پیما توسطِ پرتغالی‌ها در قرنِ پانزدهم که در سایه‌ی سرمایه‌داری رو به رشدِ اروپا رخ داد، بنیادِ مستحکمی برای شکل‌گیری یک فرهنگ و بازارِ جهان‌گستر ایجاد کرد.

اختراعِ بلبرینگ نویدبخشِ انقلابِ چهارمی بود. این اختراع امکانِ انتخاب بین «گسترشِ عادلانه‌ی آزادی» و «سرعتِ بیشتر» را ایجاد کرد. بلبرینگ بخشی اساسی از دو نوع جاپیماییِ جدید است که دوچرخه و خودرو[۱۴] هر کدام را نمایندگی می‌کنند. دوچرخه قابلیتِ خودجابه‌جایی[۱۵] فرد را به سطحی نوین افزایش داد؛ به گونه‌ای که پیشرفتِ بیشتر در آن از لحاظِ نظری امکان‌پذیر نیست[ب]. در تضاد با دوچرخه، کپسول‌ِ منفردِ شتاب‌گیرنده‌ (خودرو)[۱۶] به جوامع این امکان را داد تا در آیینِ[۱۷] سرعتی که روز به روز فلج‌کننده‌تر می‌شود[۱۸] شرکت کنند.

انحصار یافتنِ یک کاربردِ آیینی بر یک دستگاهِ بالقوه مفید در تاریخِ انسان بی‌سابقه نیست. هزاران سال پیش، چرخ بار را از دوشِ بردگان برداشت؛ اما این اتفاق فقط در سرزمین‌های اوراسیایی[۱۹] رخ داد. در مکزیک چرخ کاملاً شناخته شده بود، اما هرگز در حمل و نقل به کار گرفته نشد. کاربردِ چرخ به ساختِ ارابه‌هایی برای حملِ خدایانِ اسباب‌بازی منحصر می‌شد. تابوی[۲۰] استفاده از چرخ در گاری‌ها و چرخ‌های دستی در آمریکای قبل از ورودِ کورتز[پ]، عجیب‌تر از تابویِ استفاده از دوچرخه در حمل و نقلِ مدرن نیست.

هیچ ضرورتی وجود ندارد که اختراعِ بلبرینگ متداوماً در خدمتِ افزایشِ مصرفِ انرژی قرار بگیرد؛ فرایندی که نتیجه‌ی آن ایجادِ وقت‌تنگی[۲۱]، مصرفِ مکان[۲۲] و اعطایِ مزایا به طبقاتی خاص[۲۳] است. اگر نظامِ نوینِ جاپیمایی خودمحرکه[۲۴] که توسطِ دوچرخه به ارمغان آورده شده است را بتوان در مقابلِ تحقیر و تنزلِ ارزش[۲۵]، ریسک‌‌ها و لمس شدنِ عضلاتِ دوچرخه‌سوار محافظت کرد، می‌توان قابلیتِ بهینه‌ی تحرکِ مشترک[۲۶] را برایِ همه‌ی مردم تضمین کرد و نقطه‌ی پایانی بر تحمیلِ حداکثریِ امتیازها و سوءاستفاده‌‌ها که نتیجه‌ی گسترشِ نظمِ خودرومحور است گذاشت. اگر سازمان‌دهیِ مکان[۲۷] محدود به تواناییِ نیرویِ ماهیچه‌ایِ انسان برایِ عبور از میانِ آن شود، می‌توان الگوهای شهرنشینی را نیز کنترل کرد.

دوچرخه نه تنها از لحاظِ ترمودینامیکی کارآمد است، بلکه ارزان نیز هست. یک چینی با وجودِ درآمدِ بسیار کمتری که دارد (نسبت به غرب) می‌تواند یک دوچرخه‌ی بادوام برای خود تهیه کند؛ آن‌هم با صرفِ کسرِ کوچکی از ساعت‌های‌ کاری که یک آمریکایی به خریدِ خودروِ مستهلک‌شونده‌اش[۲۸] اختصاص می‌دهد. هزینه‌ی ارائه‌ی خدمات عمومیِ رفاهی و شهریِ موردِ نیاز برایِ تسهیلِ آمد و شد دوچرخه-محور به مراتب از هزینه‌ی ارائه‌ی زیرساخت‌های موردِ نیاز برایِ آمد و شد پرسرعت کمتر است؛ و این هزینه به طور نسبی از اختلافِ بهایِ وسایطِ نقلیه‌ای که در دو سیستم استفاده می‌شوند نیز کمتر است. در سیستمِ دوچرخه-محور جاده‌های مهندسی-ساز فقط در برخی نقاطِ پرتردد موردِ نیازند و مردمی که دور از مسیرهای مسطحِ ویژه زندگی می‌کنند به صورتِ خودکار طرد و منزوی نمی‌شوند؛ اتفاقی که چنان‌چه آن مردم به خودرو یا قطار وابسته می‌بودند رخ می‌داد. دوچرخه شعاعِ انسان را افزایش داده است بدونِ این‌که مسیرِ او را به جاده‌هایی که قادر نیست در آن‌ها راه رود منحرف کرده باشد. اگر او در بخش‌هایی از مسیر نتواند سوارِ دوچرخه‌اش شود، معمولاً می‌تواند آن‌را به سادگی همراهِ خود بکشاند.

علاوه بر این دوچرخه فضایِ کمی اشغال می‌کند. در فضایِ موردِ نیاز برای پارک کردن یک خودرو، می‌توان ۱۸ دوچرخه را پارک کرد؛ و در فضایی که به حرکتِ فقط یک خودرو اختصاص داده شده ۳۰ دوچرخه می‌توانند تردد کنند. برایِ عبورِ ۴۰ هزار نفر از رویِ یک پل و طیِ یک ساعت، دو مسیرِ راه‌آهن، یا چهار مسیرِ اتوبوس‌رو، یا ۱۲ مسیرِ ماشین‌رو لازم است؛ اما برایِ عبورِ این تعداد از افراد فقط یک مسیرِ دوچرخه‌رو کافی است. از میانِ همه‌ی وسایطِ نقلیه‌ی یاد شده فقط دوچرخه است که حقیقتاً به انسان اجازه می‌دهد بی‌نیاز به راه‌‌پیمایی از «درب به درب» برود. دوچرخه‌سوار می‌تواند بنا به انتخابِ خود به مقصدهای جدیدی برسد بی‌آن‌که ابزارِ موردِ استفاده‌اش مکان‌هایِ جدیدی ایجاد کند که خود از ورودِ به آن‌ها محروم است.

دوچرخه به مردم اجازه می‌دهد مسافت‌های بزرگ‌تری را با سرعتِ بالاتری طی کنند بدونِ این‌که مکان، زمان یا انرژیِ کمیابِ[۲۹] زیادی را اشغال کنند. آن‌ها می‌توانند ساعت‌های کمتری را صرفِ طی کردنِ هر مایل کنند و با این‌حال مایل‌های بیشتری را در یک‌سال بپیمایند. آن‌ها می‌توانند از تحولاتِ مهمِ فن‌آورانه بهره‌مند شوند بی‌آن‌که نسبت به برنامه‌ی زمانی، انرژی و مکانِ دیگران درخواست‌های بی‌جا داشته باشند[۳۰]. آن‌ها اربابانِ تحرکِ خود می‌شوند بدونِ آن‌که حقِ حاکمیت بر تحرکِ هم‌شهری‌هایشان را از آن‌ها بگیرند. ابزارِ نوینِ آن‌ها (دوچرخه) تنها آن‌نوع نیازهایی[۳۱] ایجاد می‌کند که خود می‌تواند برآورده‌شان کند. هر نوع افزایشِ سرعت در حملِ و نقلِ موتوری نیازهای جدیدی برایِ مصرفِ بیشترِ مکان و زمان ایجاد می‌کند. کاربردِ دوچرخه اما خودمحدودکننده[۳۲] است. دوچرخه به مردم اجازه می‌دهد که رابطه‌ی نوینی بینِ زندگی-مکان[۳۳] و زندگی-زمان‌‌[۳۴]، بینِ قلمرو و نبضِ بودن‌شان ایجاد کنند؛ بدونِ این‌که توازنی که به آن‌ها به ارث رسیده را تخریب کنند. مزایایِ آمد و شدِ مدرنِ خودمحرکه بسیارِ واضح‌اند و با این‌حال نادیده گرفته می‌شوند. این ادعا که «آمد و شدِ بهتر سرعتِ بیشتری دارد» زیاد گفته می‌شود، اما هرگز ثابت نشده است. قبل از این‌که از مردم خواسته شود هزینه‌ی آمد و شدِ پرسرعت را بپردازند، طرف‌دارانِ سرعت باید برایِ ادعای خود دلایلِ کافی ارائه کنند.

زورآزماییِ دوچرخه‌ها و موتورها به پایانِ خود رسیده است. در ویتنام، ارتشِ فوقِ صنعتی آمریکا[۳۵] هر تلاشی برایِ پیروزی انجام داد، اما نتوانست بر مردمی که نظم خود را برپایه‌ی سرعتِ دوچرخه ساخته بودند غلبه کند. عبرتی که از این داستان گرفته می‌شود واضح است. ارتش‌های پرانرژی[۳۶] می‌توانند مردم را نابود کنند (چه آن‌ها که از آن‌ها دفاع می‌کنند و چه کسانی که علیه‌شان به کار گرفته می‌شوند)، اما فایده‌ی بسیار محدودی برای مردمی که از خود دفاع می‌کنند دارند. باید دید آیا ویتنامی‌ها آن‌چه در جنگ آموخته‌اند را در یک اقتصادِ صلح به کار خواهند گرفت یا خیر. آیا در دفاع از ارزش‌هایی که امکانِ پیروزی را برایِ آن‌ها فراهم کرد راسخ خواهند بود؟ غم‌انگیز خواهد بود اگر ظفرمندانِ ویتنامی، در جستجویِ پیشرفتِ صنعتی و افزایشِ مصرفِ انرژی به شکست تن در دهند: با از بین بردنِ ساختارِهای عدالت[۳۷]، عقلانیت[۳۸] و خودگردانی‌[۳۹] که بمب‌افکن‌های آمریکایی به واسطه‌ی دریغ کردنِ ویتنامی‌ها از سوخت‌، موتور و جاده‌ آن‌ها را به ساختن‌شان وادار کرده بودند.

ایوان ایلیچ
ایوان ایلیچ فیلسوف اتریشی، کشیشِ کاتولیک و یک منتقد اجتماعی سرسخت بود که درباره‌ی نهادهای فرهنگِ معاصرِ غرب و تأثیرِ آن‌ها بر آموزش، پزشکی، کار، مصرفِ انرژی، حمل و نقل و توسعه‌ی اقتصادی کتاب‌های متعددی نوشته است.

هدف ما در مجلهٔ یوتوپیا افزایش دانایی عمومی دربارهٔ مشکلات اجتماعی و زیست‌محیطی است. مطالب مجله با عشق انتخاب، ترجمه و منتشر می‌شوند. بهترین و تنها دلگرمی برای ما این است: مطالب ما را بخوانید، درباره‌شان فکر کنید، با ما حرف بزنید!


  1. Illich, I., 2000. Energy and Equity. Marion Boyars Publishers Ltd, London. 

  2. ball bearing 

  3. Neolithic 

  4. self-powered mobility 

  5. social time budget 

  6. metabolic 

  7. tanget spoked wheel 

  8. pneumatic tyre 

  9. barrow 

  10. stirrup 

  11. shoulder harness 

  12. horseshoe 

  13. rotation agriculture 

  14. car 

  15. auto-mobility 

  16. accelerating individual capsule 

  17. ritual 

  18. progressively paralyzing speed 

  19. Eurasian landmass 

  20. taboo 

  21. time scarcity 

  22. space consumption 

  23. class privilege 

  24. self-powered mobility 

  25. devaluation 

  26. optimal shared mobility 

  27. organization of space 

  28. obsolescent car 

  29. scarce space, energy, or time 

  30. without putting undue claims on the schedules, energy, or space of others 

  31. demand 

  32. self-limiting 

  33. life-space 

  34. life-time 

  35. hyper-industrial 

  36. high energy armies 

  37. equity 

  38. rationality 

  39. autonomy 


  1. ا) در واقع جرم 

  2. ب) به کمکِ دوچرخه، انرژی ماهیچه‌ای انسان تقریباً به کارآمدترین شکلِ ممکن به جاپیمایش تبدیل می‌شود. 

  3. پ) از اولین استعمارگرانِ اروپایی آمریکا 

0 £0.00
برو بالا